احرار: باد سردي در سينههاي مردم آذربايجان ميوزد، نه از سرماي بهار، بلکه از بغضي فروخورده که در دل کوهها و دشتهاي اين خطهي سترگ پيچيده است. آسمان اين ديار، شاهد پرواز دلهايي شد که فرودشان ديگر هرگز تکرار نخواهد شد.
مهدي عباسپور...باد سردي در سينههاي مردم آذربايجان ميوزد، نه از سرماي بهار، بلکه از بغضي فروخورده که در دل کوهها و دشتهاي اين خطهي سترگ پيچيده است. آسمان اين ديار، شاهد پرواز دلهايي شد که فرودشان ديگر هرگز تکرار نخواهد شد. در يک چشم برهمزدن، آذربايجان شرقي دو گوهر بيادعا را از دست داد؛ مرداني از جنس مردم، ريشهدار در خاک و شکوفا در خدمت.
آيتالله سيد محمدعلي آلهاشم، امام جمعهاي مردمي، با سيماي تبسم و گامهايي استوار که فاصله ميان منبر و ميدان را در هم شکست، و دکتر مالک رحمتي، مديري جوان، پرتلاش و صادق، که با نگاهي دقيق و مسئولانه اميد را به کالبد مديريت استان دميد، حالا در آغوش خاک آرام گرفتهاند. اما راهي که آغاز کردند، هنوز زنده است؛ راهي که با "با مردم بودن" معنا يافت.
حضور آيتالله آلهاشم در جايگاه امامت جمعه، تحولي ژرف در نوع ارتباط حاکميت ديني با مردم رقم زد. او نماد دينداري همراه با اعتدال بود؛ از حذف نردههاي جداکننده مسئولان و مردم در نماز جمعه تا حضور بيپيرايهاش در ميان کوچههاي شهر، تاکسيهاي ساده، و صف نان. مردي که نه به زبان، بلکه با عمل ثابت کرد امامت يعني همدلي، نه تفرعن؛ يعني گوش دادن، نه تحکم.
در کنار او، دکتر مالک رحمتي با روحيهاي خستگيناپذير، مسئوليت استانداري را در يکي از دشوارترين دورههاي کشور پذيرفت. اگرچه در بدو امر، انتصابش با پرسشهايي همراه بود، اما در مدت کوتاه، با بازرسيهاي سرزده، تغيير مديران ناکارآمد، و توجه به محرومترين نقاط استان، جايگاه خويش را در دلها تثبيت کرد. مديري که نه تنها در جلسات رسمي، بلکه در دل شب و زير باران در بيمارستانها، پروژههاي مسکن ملي، و روستاهاي دورافتاده حضور يافت و دغدغه مردم را شنيد.
اکنون، با رفتن اين دو چهرهي محبوب و پرتأثير، آذربايجان شرقي در نقطه عطفي از تاريخ خود ايستاده است. پرسشي بزرگ بر ذهن همگان سنگيني ميکند: آينده اين استان چه خواهد شد؟ چه کساني سکان هدايت اين مسير ناتمام را در دست خواهند گرفت؟
بايد پذيرفت که امروز، مسئوليتي خطير بر دوش نظام تصميمگيري کشور نهاده شده است. انتخابهاي پيشرو، صرفاً انتصاب افراد به مناصب نيست؛ بلکه گزينشي سرنوشتساز براي استمرار يا توقف يک مسير تحولآفرين است. در استاني که همواره نقشي کليدي در تاريخ سياسي، اجتماعي و فرهنگي ايران ايفا کرده، نميتوان با انتخابهاي سطحي و غيرکارشناسانه، دل مردم را از نظام و آينده نااميد ساخت.
فراتر از جنبههاي اجرايي و سياسي، آنچه اين دو شخصيت را برجسته ساخت، پيوند عميقشان با رنجها، اميدها و خواستههاي مردم بود. آنان نه در برج عاج قدرت، بلکه در ميدانهاي واقعي زندگي مردم نفس ميکشيدند. پس جانشينانشان نيز، بايد در تراز مردميبودن، جسارت اصلاحگري، و صداقت مديريتي، در همان مسير گام بردارند.
در روزهاي پيشرو، چشمان مردم آذربايجان به تهران دوخته شده است. انتصاب امام جمعهاي متعهد، عالم، معتدل و توانمند؛ و استانداري با کفايت، باتجربه، و مردمي، نه يک آرزو، بلکه يک نياز تاريخي است. زيرا مردم آذربايجان ديگر نميپذيرند که از مسيري که با خون و تلاش اين دو عزيز هموار شده، بازگردند.
باشد که در سايه خرد جمعي، تدبير ملي و نگاه مردمي، جانشينان اين دو ستون استوار، راه ناتمامشان را با عزمي راسخ ادامه دهند؛ تا آذربايجان بار ديگر قد علم کند، نه با سوگ، بلکه با اميد