1405/03/09 - 19 : 46
کد خبر: 82664
تبريز؛ قافله اي عقب مانده يا عقب رانده...؟!
تبريز؛ اين کهن ديار ريشه در تاريخ و تمدن، جلوه گاه هنر، فرهنگ، انديشه و علم، خاستگاه سبک هاي منحصر به فرد، سنگر مبارزه، شجاعت، سيادت، سياست، چرخ اقتصاد و ثروت و نيز آفرينشي بي نظير که نامش هميشه در تارک تاريخ به بزرگي ياد شده است
تبريز؛ اين کهن ديار ريشه در تاريخ و تمدن، جلوه گاه هنر، فرهنگ، انديشه و علم، خاستگاه سبک هاي منحصر به فرد، سنگر مبارزه، شجاعت، سيادت، سياست، چرخ اقتصاد و ثروت و نيز آفرينشي بي نظير که نامش هميشه در تارک تاريخ به بزرگي ياد شده است. راستي اين ديار شهير را چه شده است که حالش سال هاست اصلا خوش نيست؟! چنان فرتوت عصا به دستي شده است که احتمال افتادنش هرآن احساس مي شود... تبريز؛ اين نگين بي همتاي جغرافياي ايران که زماني مظاهر بزرگ تمدنش زبانزد عام و خاص بود و اولين هايش ازجمله : اولين چاپخانه، کودکستان، مدرسه کر و لال ها، سينما، اتاق تجارت و از همه مهم تر بلديه يا همان شهرداريش، شکوه اين ديار را جلوه گر مي شد؛ اکنون ديگر شهر آخرين هاست... کلانشهر عقب رانده عقب مانده از مشهد، اصفهان، کرج و حتي يزد که از کلان بودن، فقط بار غم، مصائب و مشکلات عديده اش را به دوش مي کشد. اين تبريز ما، چنان شخص جذامي است که دکتر مبين فداکارش را از دست داده است؛ شاگرد کرو لالي است که باغچه بان انديشمندش را گم کرده و يا همچون قشون و لشکر، ستارخان و باکري فرماندهش را... اين شهر وليعهدنشين قاجاري که زماني سبک معماري خاص خانه ها و عمارات تاريخي و همچنين هنرهاي ايراني _اسلامي اش، جلوه اي شکوهمند ازهنر و معماري بود، اکنون با رشد قارچ گونه خانه ها، آپارتمان ها، برج ها و سازه هاي غير اصولي غيرمجاز به شهر بتن ها تبديل گشته است. تبريز، ازمنظر توسعه هم قرباني سوء مديريت شده، از توسعه فقط ترافيک، خيابان هاي غير استاندارد، پل هاي غير اصولي، زيرگذرهاي استخري، المان هاي نامفهوم و گنگ، آلودگي هاي صوتي، بصري و تنفسي، رنگ هاي مرده، فضاي سبز نابوده شده و پژمرده، وانتچي هاي راه بند و ديگر معضلات شهري را يدک مي کشد. تبريز مي تواند و بايد مثل گذشته هاي دور به قطب اصلي اقتصادي، فرهنگي، علمي، هنري، گردشگري، ورزشي، سياسي و اجتماعي خود در منطقه و حتي دنيا، بازگردد ولي متأسفانه هنوز درکوچه پس کوچه هاي غبارآلود، جوب هاي زباله زده، خيابان هاي تنگ وشلوغ، ورودي، خروجي وجاده هاي وحشتناک، چاله _چوله هاي خياباني خطرناک و تپه هاي شهري هولناک خود به نام سرعتگير گرفتار شده است و صد افسوس از جايگاه جهاني، شاهراه جاده ابريشم و شهر اولين ها به شهر چاله ها، شهر موش ها، شهر نزاع هاي خياباني، شهر حمل و نقل فرسوده، شهر بدون پارک و پارکينگ و دلگير تنزل پيدا کرده است. اين همان عقب راندگي است که برخلاف کلان شهرهاي ديگر مثل اصفهان، ماحصل نبود دانش،تخصص، همت، تعهد و تعصب در مديريت آن مي باشد. اميد است چنان که الطاف و معجزات خداوندي دست به دست هم دادند و با بارش هاي بي نظير بهاري ريه هاي مسموم تبريز، شهروندان و طبيعت را از شر آلودگي، بي آبي و خشکسالي و البته سوء مديريت هاي اين چنيني نجات بخشيدند؛ با ورود افراد متخصص، دلسوز، مدير و مدبر به مديريت شهري تبريز، اين شهر دوباره احيا شود، عصايش را زمين بگذارد، دردهايش را التيام بخشد و با تغيير و تحولات بنيادين، در عرصههاي ملي و بين المللي به جايگاه اصلي خويش آن هم در تمام زمينه ها، باز گردد. اي کروان دان، دالا قالان تبريزيم چوره يي بول، قسمتي آز تبريزيم محمدرضا جليل نژاد سردبير، خبرنگار و گوينده بازنشسته صدا و سيما
کلیدواژه ها:
احساس خود را نسب به این خبر در قالب یکی از شکلک ها بیان کنید: